تبليغاتX
جزيره ای در جزيره - چهار سال
تراوشات خاکستری
 چهار سال

روزی که دوران جزیره ای آغاز شد روز هشتم هفته بود، گفته بودند برید فرودگاه مهرآباد، بقیه قضایا هماهنگه، ماهم گفتیم بابا شرکت نفته، حتما هماهنگه. وارد جزیره که شدیم، با هماهنگی نیروی انتظامی رفتیم قرنطینه تا بفهمن که واسه چی اومدیم توی جزیره، و این بود که باعث شد تلفن زدن و پيدا کردن آدمایی که نمي شناسیم رو ياد بگیریم! البته با هماهنگی دوستان امور اداری!

ما تقریبا اولین نفراتی بودیم که بعد از 10 سال توی این شرکت استخدام می شدن، بنابراین حکم آدمایی رو داشتیم که برای اولین بار از مریخ وارد زمین شده بودند، البته این قضیه دو طرفه بود، هم برای زمینی ها و هم برای مریخی ها! شب اول صحبت این بود که چقدر توی جزیره دوام میاریم، یکی می گفت یه ماه، اون یکی 14 روز و هر کسی برنامه استراتژيک دوماهه خودش رو تدوین کرد، که البته همه دوستان تا الان جزیره ای موندن و همین حالا از همون صحبت ها می کنن ولی یه خورده محافظه کارانه تر!

اما هرچه بود گذشت و سیاهی به آدمایی موند که سعی نکردند از زندگی بدینگونه لذت برند. به نظر من اگه قرار باشه یه نفر 4 سال، 2 سال، 10 سال، 60 سال يا هر قدر دیگه توی یه جزیره ای، صحرایی، کوره ای یا حتی زندانی زندگی کنه، باید زندگی کنه! عجب نظری بود! يادم باشه بندازمش توی صندوق! به ما که این حرفا رو میزدیم بعضیا می گفتن دیوونه، البته یه اصطلاح دیگه رو به کار می بردن که همتون می دونید ولی هیچ کدومامون جرات نوشتنش رو نداریم، ولی جرات گفتنش رو البته! ولی خب، این چند سال برما گذشت و بر اونا، هم. به خاطر اینه که میگن طول زندگی مهم نیست، مهم عرضشه.

یادی کنیم از لحظه ها و لهجه ها، از بسکوتی که به همه چیز اطلاق می شد، از شيريني و شکلات گرفته تا بعضی از پيمانکاران! از Tomatoی تماته شده و Wrong Side رام سيد(Romseid) شده و از پايلوت پيلوت شده و از همه «آ» های «اِی» شده، از خدا خیرت بده و از تعجبی بدین گونه: پييييييييييييييييييييييييييييييييييه!! از آبادان يا اوبودان و «قولو» هاش که می گفتن «خدا رو کول» و ...

خلاصه با خاطراتی شیرین و تلخ، که در هر مکانی می تواند رخ دهد، مدتی را، دور باید شد از اين خاک غريب، شب سرودش را خواند، نوبت پنجره هاست، قایقی باید ساخت...

باز چهار سال گذشت، مثل دانشگاه، مثل دبیرستان، مثل دوره سربازی و بیکاری، دوباره چهار سال. واین بار چهار سال زندگی جزیره ای، اقماری، عشایری، زندگی کوچ!

بروبچه های خارگ، گناوه، آبادان، برازجون!، سردشت، آغاجاری(هاشم رو نمی گم!)، مناطق نفت خیز و خلاصه تمام بروبچه های با حال جنوب! فعلاً خداحافظ.

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در یکشنبه بیست و دوم دی 1387  |
 
 
بالا