تبليغاتX
جزيره ای در جزيره
تراوشات خاکستری
 حرکت جديد
خوب باتوجه به لزوم ايجاد تغييرات که به آن اشاره خواهم کرد، کاسه و کوزه را جمع نموده و به مکان جديد انتقال نمودم. زين پس به اين آدرس مراجعه کنيد:

http://jazireha.blogsky.com/

http://jazireha.blogsky.com/

http://jazireha.blogsky.com/

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در یکشنبه چهاردهم تیر 1388  |
 انتخابات و ما
عجب داستانی شده این انتخابات، حاج مهدی رو حال کرديد؟! بنده خدا می گفت ۲۰۰ ميليون نبود که ۳۰۰ تا بود که خیلی هم حال داد!! قضيه اردبیل هم ما که نفهميديم چي بود، از نمودار های عجيب و غريب کانديداها تا علف های سبز هرز احمدي نژاد توی فیلمش! و معاونت ها در دولت کروب! به اين نتیجه مي رسیم که در این دوره از سیاست حذفی باید پيروي کنيم نه انتخابی!!

الان با اجازتون در جزیره خارک تعطيلات رو ميگذرونیم، قراره بریم چند تا پروژه رو کنترل کنیم!!

می خوام برم یه بررسی کنم ببینم میشه يکي از این چهار عزيز رو ميشه حذف نکرد يا نه!!

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در دوشنبه هجدهم خرداد 1388  |
 بربری
خوب رقابت های انتخاباتي باز هم به اوج خودش رسیده، کافیه برید میدون ولیعصر گروه های تبلیغاتی که بعضياشون پلاکارد در دست و بعضیا هم تیکه لباسای سبز دستشون دارن رو تماشا کنین!! یه کمی جلوتر که رد میشین يه پيرزن با چادر می بینید که نشسته و ميگه جوون از جوونیت خير ببینی بچه هام گرسنه اند. یه کمی جلوتر راننده تاکسی رو می بینی که با یه فحش کش داااااااااار تمام هستی یه مسافر رو به ... حواله می کنه. یه لحظه وایسا آها اونور خيابون رو ببین اخراجيهای دو رو پرده سینما! ميگن تا الان ۶ میلیاااااااااارد دشت کرده، اين پول چقدر دشت رو مي تونه جنگل کنه. پول چقدر راندمان داره توی این مملکت؟ به اندازه ۱۰۰۰ نفر يا ۷۰ ميليون؟

شما اگه ۱۰ نفر باشين ترجيح مي دين ۳ تاتون کوبیده بخورين و بقيه هيچي، يا اينکه هر ۱۰ تاتون نون بربری بخورین و سیر شین!

به این میگن تفکرات پوپولیستی!!!

سو يعنی بنابراین، ويچ وان ايز بتر؟ بابا منظورم انتخابات نیست هيچ ربطی هم به سیاست نداره، فقط اینکه با هم ديگه نون بربری بيشتر مي چسبه تا کوبیده! همين!!!

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در دوشنبه یازدهم خرداد 1388  |
 ده نکته در مورد انتخابات دهم
این نظراتی که جديداً می فرستن شديداً انتخاباتی شده، ولی خودمونيم عجب انتخابات عجیب و غريبي شده، چه مي کنه اين کروبی! چه رنگی زده این میرحسين(منظورم دستمال ماشین و آدماست نه خود آدما) چه بی خیالیه اين احمدی نژاد و چه گل نزنیه این حاج محسن!!

با اجازه آقا الهام، بالاخره يه شيرزن جلوی حاج خانم رجبی دراومد، حاجيه خانم رهنورد که هنوز همسر محترمشون رييس جمهور نشدن مثل همتاشون در اون جناح رهبر ایديولوژيک اين جناح شدن!

از نهضت آزادی تا روزنامه جمهوری طرفدار ميرحسين و البته اسکیت بازا و عشق ۲۰۶ يا!!!

رسانه های فارسی زبان خارجی طرفدار تنها کانديدای روحانی که توی تبلیغاتش گفته ايندفعه نمی خوابه!!

سفرهای استانی و تبليغات خاموش برای آرای غير خاموش در خدمت رييس جمهور محبوب(و البته بعضی وقتا مغضوب!!)

حاج محسن، فقط دوستت داریم هرچی نباشه شما ۱۲ سال با اکبر خودمون کار می کردي!! سايت خوبی هم داری!

مارو حلال کنيد، ده تا نشد!!!!

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در شنبه نهم خرداد 1388  |
 ويرگول بي ويرگول!!
بچه هاي خيابان چقدر زياد شدن! - كارهاي الكي - غذا هاي چرت - فوتبال هاي بد - تيم هاي افتضاح - بازيكن هاي بي تربيت - آدم هاي غرغرو - راننده هاي سخنران - مسافرهاي خسته - آفتابه لگن - حتي شام و ناهار چقدر زياد شدن!

كلمات كليدي يا به قول خودمون كي ووردز اين هفته!:

برنامه مديريت اسناد مركز مطالعات- اثاث كشي - پروژه هاي فني - دوره هاي بي خاصيت - ماموريت خارك - كلاس زبان وان بوك وان دي - پروژه هاي درسي متنوع با حضور دانشجويان علاقمند!! و ديگر هيچ!!!

با عرض پوزش كامپيوتر هاي اين كلاس ويرگول ندارن!

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388  |
 عکس های جديد و داغ
جاتون خالي الان كلاس هاي دانشگاه رو تعطيل كرديم و سر كلاس ارزشيابي عملكرد جاي يكي از روسا نشستيم و گوش ميديم! چون كلاسش اينترنت هم داره بهترين فرصت براي به روز كردن وبلاگه!!

همین!

چند تا عکس جديد از این کوچولوی ما در ادامه مطلب. 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388  |
 نظر سنجی اخلاقی
یه درسی ما داریم پاس می کنیم با عنوان اخلاق مهندسی! نظرسنجی در این خصوص صورت گرفت و نتایج به شرح زير اعلام می شود. شما خودتون قضاوت کنید:

یه سری تمرين استاد داده بودند که يکي از اونا اين بود رسالت شما در زندگی چيست، ۹۹ درصد جامعه آماری رسالت زندگیشون رو از اينترنت دانلود کرده بودند!! يکی ديگه از تمرينات، محاسباتی بود که بايد در طول ۱۴ روز هر روز دو دقيقه انجام مي شد که ۹۲.۸ درصد از مصاحبه شوندگان اعداد رو در روز آخر ساخته بودند!!

۸۶.۷ درصد از مصاحبه شوندگان در روز امتحان از برگه های تقلب استفاده کرده بودند، ۱۱.۱ درصد نتونسته بودند از برگه هاشون استفاده کنند چون جواب سوالات امتحان رو در اون برگه ها ننوشته بودند!

و در تمرين آخر که بايستی با يک مهندس با اخلاق، با حداقل ۲۵ سال سابقه کار مصاحبه مي شد، ۸۸ درصد مصاحبه شوندگان يا به نوعی مصاحبه کنندگان!! با يک شخص خيالي مصاحبه کرده بودند و ۱۲ درصد اصلا مصاحبه نکرده بودند و چيزي هم تحويل ندادند.

نتيجه اخلاقي: اخلاق درس قشنگی است.

نتيجه کاربردی: اخلاق درسی کاربردی است.

نتيجه فرهنگی: انسان مي تواند در طول يک ترم اخلاق را بياموزد!

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388  |
 نتایج عجیب
نتایج امتحان آيلتس هم اومد و ملتی رو از نگرانی خلاص کرد! البته بنده که نگران نبودم، چون امتحان هنوز برگزار مي شه و ما هم خدارا شکر هنوز زنده ایم و در مورد پول امتحان هم که خدا بزرگه!!

یه مشکل عجیبی که من همیشه داشتم اين بوده که هيچوقت در طول و عرض زندگی هيچ امتحانی رو جدي نگرفتم ولی اين دفعه فرق داشت، اين بار من اصلاً بهش فکر هم نمی کردم!! نتيجه هم شد همين که مي بينيد!

ولی شنيدم که مي گن هر شکست پلی است به سوی شکست های بعدی!!

در انتها، خدا را شکر ظاهراً تمام تست هایی که شانسی زده بودم درست بوده و آبروريزي نشد! ۵.۵ هم خوبه ديگه! من افتخار فاميلم الان!!

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388  |
 تفسير «چي ميشد»
امان از حرف مفت!!

حرف من اين بود:

چی مي شد اگه تو من بودی، من تو بودم، من اینجا نبودم، تو اونجا نبودی، من با تو نبودم، الان تو اینجا بودی، الان چند سال پيش بود، چند سال پیش الان بود، چند سال پیش نبود، من یه سال دیرتر به دنیا میومدم، تو یه سال زودتر، هیچ تویی نبود، هیچ منی نبود، تو من بودی، من تو؟!!!

دو جمله اولش مال يه نويسنده بزرگ بود و مال من نبود، بقيه اش فکر کنم مال من بود. بنابراين اگه رياضيتون خوب باشه ۸۰ درصدش مفت بود بقيه اش رايگان!

ولی به نظر اينجانب هر کسی اينجور حرف هاش برای خودش يه معنی خاصی داره و از نظر بقيه اون حرفا حرف مفته!

نکته بعدی اينه که من نگفتم کاش اينطور بود بلکه گفتم چی می شد، بنابراين ممکنه اگه اين اتفاقا مي افتاد اوضاع خيلي وخیم تر مي شد، مثلا اگه پرسپوليس مثل بارسلونا بازی مي کرد اونوقت استقلال هم مجبور بود مثل رئال مادريد بازی کنه که امکانش نبود و مشکل دو تا می شد!

و نکته سوم اينکه ما خودمون مفت بودن برخی از بند ها رو به نحوی بيان کرديم:

چی میشد اگه آدم اینقدر بیکار نبود از این چرت و پرت ها بنویسه؟!

چی میشد اگه آدم اینقدر بیکار نبود که این چرت و پرت ها رو بخونه؟!!!

و نکته آخر اينکه يه بندی ديگه اضافه مي کنيم:

چی ميشد اگه يه نفر که اون ۸۰ درصد حرف مفت رو مي فهمه اين مطلب رو می خوند؟!!

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388  |
 با «چی میشد اگه» جمله بسازید!
چی میشد اگه دندونا مسواک لازم نداشت؟

چی میشد اگه مدرک گرفتن، درس خوندن نمی خواست؟!

چی میشد اگه دانشگاه خارجی رفتن آيلتلس مايلتس نمي خواست؟!

چی میشد اگه پول نداشتیم، نفت نداشتیم، شرکت نفت نداشتيم؟!

چی میشد اگه پرسپولیس مثل بارسلونا بازی می کرد؟!

چی میشد اگه آدم اینقدر بیکار نبود از این چرت و پرت ها بنویسه؟!

چی میشد اگه آدم اینقدر بیکار نبود که این چرت و پرت ها رو بخونه؟!!!

چی میشد اگه تو آدم می شدی؟ من خر نمی شدم؟

چی میشد اگه تو من بودی، من تو بودم، من اینجا نبودم، تو اونجا نبودی، من با تو نبودم، الان تو اینجا بودی، الان چند سال پيش بود، چند سال پیش الان بود، چند سال پیش نبود، من یه سال دیرتر به دنیا میومدم، تو یه سال زودتر، هیچ تویی نبود، هیچ منی نبود، تو من بودی، من تو؟!!!

مهم نیست! مهم اینه که من منم، تو تویی، ما اینیم دیگه!!!

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388  |
 دو دو تا
دو دو تا چهار تا، بحث هم نکن! اگه دو دو تای تو شد سه تا، پنج تا ، شونزده تا، شونصد تا يا هر چی ديگه احتمالاً يا دوی تو دو نیست يا محاسباتت غلطه يا الکی ژست روشنفکری ميگيري!!

من خودم با تحقيقاتی که انجام دادم دو دوتا شد چهار تا و هیچ مثال نقضی هم پيدا نکردم، بنابراین شما به خودت فشار نیار!

حالا چرا اينقدر به خودم فشار آوردم تا اين قضيه سخت رو اثبات کنم به خاطر اينکه می بينم (چشمی ديدم نه اثباتی!) ۹۸.۲ درصد مردم دو دوتا را اشتباه حساب مي کنن که از اين تعداد ۹۸ درصد محاسباتشون غلطه و ۰.۲ درصد هم محاسباتشون غلطه و هم ادای روشنفکر ها رو در ميارن!!

جک مرتبط:

اولي - دودوتا؟

دومي - ها؟؟؟؟

اولي -دودوتا؟؟

دومي -ها؟؟

اولي -دودوتا؟؟؟

دومي -ها!!!!!!!!!!

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388  |
 ناکامی های اخیر!
خوب ناکامی های ما با قهرمانی استقلال تکمیل شد و بنابراین هر کفش فوتبالی ديديد مال من نیست چون من کفشامو آويزون کردم و رسماً اعلام می کنم گور بابای هر چی فوتباله!!

امتحان آيلتس هم به خوبی و خوشی برگزار شد و هيچگونه تقلبی از سوی اينجانب صورت نگرفت! بنابراين تا امتحان بعدی که بهتون اعلام مي کنم پستی در اين خصوص نخواهیم داشت، ضمناً از دوستانی که به خاطر نمره ۴ در اين آزمون به من تبريک گفته بودند، تشکر ميکنم، يو آر ولکام!!

برای انتخابات هم نظرم تغيير کرد و فعلا بايد ببینم کدوم نامزد توی صحبتاش کمتر سوتی مي ده! بنابراین بمونید توی خماری که من به کی رای میدم! فکر کنم براتون خيلي مهم شد قضيه!!

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388  |
 بيانيه حاج ممد برزگر در خصوص حوادث اخیر
حالا که دور، دور بيانيه دادن شده، بر آن شديم که ما هم بیانیه ای در خصوص حوادث اخیر فوتبال صادر نماييم:

اول بیانیه آقای مايلي کهن را بخوانيد.

به به تماشاچيان عزيز، معذرت میخوام تيمم اشتباهی يه گل به شما  زد و حقتون هپله هپو شد (توضيح اینکه هپله هپو مثل گنده باقالی!، فحش نیست، ناراحت نشيد، نازی!) اولاً مصرع دوم توپ، تانک، فشفشه اشتباهی به گوش من رسيد، می دونم منظورتون این بود که مايلي کهن دقت کن! به به، خيلي ممنونم. دوماً نداره.

در مورد گل هم بازیکن ما می خواست دفاع کنه، قسمت این بود که به پس کله اش بخوره و بره توی گل، قول میدم توی بازيهای فصل های بعد جلوی تیم آقای ژنرال (منظورم گروهبان نیست ها!!) ۵ بر ۱ ببازم (مثل پرسپوليس)

به به آقای ژنرال، می خواستم به شما هم تبريک بگم بابت محبوبیتتون که ما رو خیلی سوزونده! عجب طرفدارای فرهیخته ای دارید. من افتخارات شما با تیم ملی یادم نمی ره، یادم نمی ره به چه راحتی مالزی رو۲ بر صفر بردیم، کره رو متوقف کردیم و با بدشانسی توی ضربات پنالتی باختیم! از شجاعتتون که آقاي عنایتی رو به عنون هافبک توی زمین کاشتید، شماره ۱۰ علی دایی رو داديد به گلزن قهاری مثل خطيبي! انتخاب های عالمانه شما هر کدوم هنوز دارن افتخار کسب می کنن!

به به آقای علی آبادی، آقای همه کاره، هنرمند، نجار، مدير، مدبر، شهردار و رييس فدراسیون، غلط کردن اونایی که صحبت از دوشغله ها می کنن، شما به نظر من با ۵ درصد از توانتون می تونید ۱۰ تا شغل مديريتی رو روی ناخن انگشتتون گوله کنید!(منظورم از کوتوله نیست) اون دادکان خائن رو خوب کاریش کردی، ما باید ۴ تا به پرتقال می زدیم نه اینکه ببازیم، حالا دری به تخته خورد اونا چهارم جام جهانی شدن! شما ببخششون! ما تیمی هستیم که مالزی رو با تمام بازیکناشون ۲ بر صفر بردیم، شما خودت باید دست به کار بشی و خودت این فوتبال رو بسازی!

بار ديگه از همه (منظور از همه،همه است) تماشاچیای فهیم، آقای قلعه نوعي، آقای نظری جويباری، کفاشيان و علی آبادی تشکر می کنم و دم همشون گرم! (توضيح دمش گرم فحش نیست! )

 

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388  |
 فرماليته
خاك تو سرت حاجي كه به خاطر يه نمره فرماليته الكي دست التماس به سوي اجنبي (حمل بر توهين نشه خيلي آدم خوبي بود!!) دراز كردي!

يه ذره فكر كن، اون مدركي كه آخرش بهت ميدن فرماليته است، كل دوره هم همينطور، آيلتس كه بدجور فرماليته است در حد ترشي ليته، اين اسپيكينگ هم به قول بابام به تبع اون!!

به قول حاج ممد برزگر گر نجك بنگري يه عمر ۸۰ ساله در مقابل يك ابد چيزي نيست، فرماليته كه نمي شه گفت، ولي اصلاً مهم نيست، حالا برو زور بزن كه اون كوفتي رو بگيري!!

پس بنابراين نتيجه مي گيريم كه اي آقاي مهندس آيلتس يا هرچي! هر نمره اي مي خواي  بدي، بده ۱۱، ۱۰ !!  ۹ هم دادي، دادي! كمتر نده، معدلمون مياد پايين!!

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در شنبه بیست و نهم فروردین 1388  |
 وا... اعلم
خوب، پس از کش و قوس های فراوان، ساعتی پیش امتحان اسپيکينگ یا اینترویو حاجیتون انجام شد، من اگه جای اون حاج خانوم بریتیشی بودم يک صدم بالاتر از ۴.۵ به ایشون نمی دادم، ولی امیدوارم ایشون من به بزرگواری خودشون ببخشن و یه نمره ۷ يا ۷.۵ (!!) به این آقا بدهن تا هم حداقل رو کسب کرده باشن و هم اینکه يه خورده از سوتی های ایشون در ریدینگ، لیسنینگ و بقيه اينگ ها پوشش داده بشه!

البته من بازم میگم با اين قرتی بازیا مخالفم، ولی چاره ای نیست بخوایم نخایم زبون بین المللی این دنیا همینه که هست، ایشالا اون دنیا دهنشون رو سرویس می کنیم، یه چیزی می سازیم از آکادمیک هم اون ورتر!!

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388  |
 فردا - اينترويو
ای خدا یعنی میشه زبون فارسی رو زبون اصلی بین المللی بکنی تا این داره و دسته لاتین و اینگلیش بیان التماس کنن ما بهشون آیلتس و تافل فارسی بدیم، یه پول قلمبه ازشون بگیریم، کلی هم منت سرشون بذاریم!!

عدالتتو شکر.

آی وود لایک تو تاک ابووووت ....

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388  |
 اولین اظهار نظر انتخاباتی
ما کارمون خيلي درسته هممون آن لاين آن لاينيم، ما دقيقه 60 تشويق مي کنيم به شدت، دقيقه 65 فحش میديم چه جور، مربی تيم ملی قبل از انتخاب شدن به شدت انتقاد مي کند و بعدش معذرت خواهی(البته خیلی مردی میخواد اينکار) مربی سابق قبل از اخراج ميگه وقت ندارم جواب بدم، بعدش خوب وقت داره حق هم داره که شکایت کنه از مربی جديد!

ببخشید که مثالای من فوتبالیه، چون به قول حاج رضايي، فوتبال زندگیه و زندگی هم فوتبال!!

اما سياست ما هم مثل ديانت (ببخشيد مثل فوتبال ماست) همه چيزمون شبیه بقيه چيزامونه! بنابراین اگه من یه چيزي گفتم، فردا يه چيز ديگه، بذاريد به حساب آن لاین بودن ما ايرانيا.

بنابراين فعلا من نظرمو میگم : ميرحسين موسوی!!

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388  |
 اينترويو
اين گردن بدجوری درد مي کنه، غلط نکنم قطع نخاع شدم، چيه؟! از قطع مخاع که بهتره، اينم از عوارض بدنشستن پشت لپ تاپه! اونم روزی ۱۰ ساعت! مگه چيه توی اين صفحه ۱.۵ اينچی؟!

جمعه اينترويو دارم یا به قول خارجيا interview. می دونم فایده ای نداره، ولی یه دعایی بکنید!! شايد شب خوابیدیم و صبح به طور نيتيو یا به قول اونوريا native بیدار شدم!

البته اگه نشد هم مشکلی نیست وقت هست، تا آخر عمر ميگن وقت داريم!! شما به اين حرفا گوش نده یه دعایی بکن، اصلا دعا کن رد شم، گم شم، برم به درک، فقط یه چيزي بگو، خفه کار نکن، تا کی بی تفاوت نشستی و هيچ کاری به کارش نداری، آره با توام، يادته؟! منو يادته؟! اين شعر رو که بخونه خودش ميفهمه با کي هستم:

بی حسرت از جهان نرود هيچ کس به در

الا شهيد عشق به تير  از  کمان  دوست

 

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388  |
 رقص عربی
خوب، این چند روزه، هر تيمي که ما طرفدارش شدیم، باخت!! برای يه بارم که شده طرفدار این استقلال صدرنشین و قعرنشین (ایران و آسیا) شدیم که با ناداروری (ببخشید ناباوری!) باخت! منچستر هم نتونست ببره! تيم ملی که می دونید، پرسپوليس هم از صبا باخت، صبا هم از ازبک!!

باورتون نمی شه توی کوچه هم دو تا تيم گل کوچيک بازی مي کردن که ما يه کمی طرفدار يکيشون شديم، که اون هم باخت با شیش تا گل!!

بنابراین تا اطلاع ثانوی دور و بر ما خوش تيپ نگرديد، که بد مي بينيد!!!

ولی از شوخی گذشته، تا کی بايد اين عربا ما رو ببرن و توی زمین عربی برقصن و ما ....

ولش کن، گور بابای فوتبال!! من که امروز طرفدار الخرافه قطرم، بلکه یه فرجی بشه!!

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388  |
 عيد امسال!
خوب، عيدتون مبارک!

سال ۸۸ هم به خوبی و خوشی تموم شد!! میگید نه، نگاه کنید!

امسال عيد رو با یه برنامه ويژه گذروندیم، کار در جزيره!! نگران نباشید، اونقدر هم که فکر می کنید سخت نیست، مخصوصاً اگه شما دوست داشته باشيد کارای جديدي تجربه کنيد و کليشه ديد و بازديد را برای يکبار هم که شده ترک کنيد، اینجوریش هم بد نیست، خيلي هم خوبه.

البته همونطور که در جریانید، کار در همه ايام کاری تعطیل است و در ایام تعطيل، تعطيل تر!! اما، در اين مدت توفيقي دست داد تا با دوستان در خصوص جبر، اختيار، سرنوشت، قضاوت، فوتبال، مهران مديري، بابای پولدار، بابای بي پول، خريد خودرو، مديريت فردا، مديريت پشتيبانی، عربستان، ايران، مالزی، ماهاتير محمد، جيم کری، ميليونر زاغه نشین، جايزه اسکار، جشنواره فيلم فجر، دانشگاه شريف، امتحان آيلتس، آی بی تی!، گرامر، مواد مخدر، انواع تنباکو!، سفره هفت سين و تمام فيلم های پخش شده از تلويزيون و اون بچه جيغ جيغو که شب ها نمي گذاشت بخوابیم، بحث هایی داشته باشيم.

نتيجه اين بحث ها در کتابی با عنوان مديريت عشايری چاپ خواهد شد!

به زودی......

البته نویسنده اش من نيستم!!

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در شنبه هشتم فروردین 1388  |
 مصاحبه آخر سال (به سبک قلعه نوعی)
خوب کم کم جهت شادی روح سال ۸۷ فاتحه مع الصلوات یه آب هم روش!

ما توی این سال دو نيمه متفاوت داشتيم، اول تابستون که گرم بود و در نیمه دوم زمستون که بازهم گرم بود ولی خوب اسمش زمستون بود! ما روی نقاط ضعف و قوت کار کرده بودیم، ولی در یه شرایطی سال به ما گذشت که نتونستیم برنامه هایی که داشتيم پياده کنیم، در مورد داوری هم باید بگم که هرچند من اصلا در مورد مسایل داوری صحبت نمی کنم و همیشه می گم خدارو شکر ولی ای خدا این چه وضعيه!! (ای خداجون شوخی کردم، می دونم صبرت زیاده، ما رو سوسک نمی کني!!)

من بیشتر از اینکه از مارادونا شاکی باشم، با غضنفر(قزمفر سابق) مساله دارم. چون اون چیزی که توی برنامه بود با اون چیزی که در طی سال اتفاق افتاد ۳۶۰ درجه (!) تفاوت داشت.

من از مدیران که به برنامه های ما هميشه عنایت(!) دارند تشکر می کنم، ولی چه کار کنیم همینه که هست.

کل یوم به لطف آقا امام زمان سال بسیار خوبی بود، از ته جدول اومديم صدر!!

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387  |
 این چرخ های پنچر!
چرخ کالسکه پنچر شده ولی ارابه همچنان در حال حرکته، بعضیا سنگ میندازن زیر چرخ و بعضیا چاله ای در جاده ایجاد می کنن. ارابه های دیگه هم بعضیاشون رو باید بکسل کنیم، بعضیاشون هم راه بندون می کنن نمی ذارن بریم. جاده هم خراب! چرخ هم که دیگه چرخ نیست، زاپاس هم نداریم. برنامه ریزی کردیم از مسیری بریم، اما خیلی زیاد اتراق می کنیم.مسیر یک ساعته رو هم دو هفته طول می کشه طی کنیم. با این چرخ های پنچر به کجا چنین ناشتابان!!

راستی می دونید مسیر کجاست؟!!

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387  |
 جر و بحث

تا حالا شده با کسي جرو بحث کني؟ چرت نگو!! سوالي که پرسيدم براي باز کردن موضوع بود. والا تو اين شرايط امکان نداره هفته اي حداقل يه جدل درست و حسابي نداشته باشي. واما نوع برخورد با آدمايي که بحث مي کنن و روي موضع خودشون پافشاري مي کنن در نوع خودش جالبه(سبک گفتن رو حال کردين! شبيه منتقداي سينما بود!!) من بالشخصه (اگه غلط نوشتم ببخشيد چون من اين کلمه رو جايي نديدم، فقط شنيدم!) وقتي که فکر مي کنم حق با خودمه دو نوع برخورد با طرفم دارم، با اونايي که منطقي هستند تا مرز دعوا پيش ميرم!! چرا؟ چون ميدونم دعوايي رخ نمي ده چراکه طرف منطقيه!!! با اونايي که غير منطقي هستند، همون اول ميگم غلط کردم، تو درست ميگي!! چرا؟ خوب زورشون بيشتره!!

اما نتيجه قضيه جالبه با آدماي منطقي چون برخوردم غير منطقيه، به هيچ نتيجه نمي رسم که هيچ، ممکنه دعوا و ...("..." به خاطر اينه که یه "و" بعد از کلمه "دعوا" گذاشتم بعدش چيزي به ذهنم نرسيد!) هم پيش بياد. اما با آدماي غير منطقي وقتي ميگم "ببخشيد"، نتيجه عکس مي گيرم چون طرف دوست داره باهات بحث کنه و اگه ادامه ندي بيشتر عصباني ميشه! من نمي دونم کجا و توي کدوم سرويس به اين نتيجه روانشناسانه رسيدم، فقط ميدونم هر چي بحث نکنيم بهتره با اين تفاصيل! (تفاصيل رو حال کرديد!)

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در سه شنبه ششم اسفند 1387  |
 دانشگاه، کار، زن، بچه و ديگر هيچ!!
ویچ وان ایز بتر؟ يونيورسیتی، ورک اين خارک آيلند، لایف ات هوم، پلي ویت بی بی، اور ناتینگ؟

چقدر فينگليش بنویسیم، بیاید یه بارم که شده اینگارسی بنویسیم! تهاجم فرهنگیش هم کمتره. دليل اینکه اولا چن وقته نیستم و ثانيا متن writing فوق رو نوشتم اینه که توی این مدت با سطح زبان اينتروداکتوری دارم مي رم کلاس آیلتس!! تا سه ماه ديگه هم باید نمره ۶.۵ بگیرم!! گاد بلس یو!!

خیلی معنی میده این «گاد بلس یو» خدا رحمتت کنه، عافیت باشه، خدا بخیر کنه و ... که همش در مورد من صادقه در مورد شما جعفر!!

من الان دارم فیلم ماموریت غیر ممکن پنج رو کارگردانی، فیلم برداری، تدوین، اجرا و همه مسخره بازی های یه فیلم رو انجام میدم، البته به جشنواره نمی رسه ولی تا سه ماه دیگه Dead Line دارم! گاد بلس می!!

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387  |
 روشنفکر

یادمه هنوز اینقدر از نظر سنی بزرگ نشده بودیم که بعضی وقتا از بعضی اصطلاحات بدمون می اومد، مثلا وقتی می گفتن بادمجون با اینکه از خود بادمجون بدمون نمی اومد از اسمش تنفر داشتیم و انگار دارن با اتو برقی شکنجه مون میدن! یه چند وقته دوباره اینجوری شدم. یه اصطلاحاتی هست که وقتی به گوشم می خوره، یه جورایی میشم. نه اینکه از این اصطلاحا بدم بیاد، حالم به هم میخوره!! جدیدترینش روشنفکر و روشنفکریه. حتی یه بار یکی به من گفت تو آدم روشنفکری هستی، تا یه مدت از خودم هم بدم می اومد! از نظر من روشنفکر کسی است که بدون اطلاعات و دانش در مورد یک موضوعی نظرات کارشناسی ارايه میده، این تعریف از اونجا ناشی میشده که هر کسی رو دیدم که ادعای روشنفکری داشت طرز تفکرش این طوری بود.

البته من هم شاید بدون اطلاعات کامل از روشنفکری، دارم نظر میدم که در این صورت مشمول تعریف خودم قرار می گیرم!!

|+| نوشته شده توسط مزدک الشعرای سابق در یکشنبه بیست و دوم دی 1387  |
 
 
بالا